|
ع.رستمی
مبارزهء اگاهانه اختیاری است نه جبر!
انسانها درادوار تاریخی ، برای خواستها ونیازمندیهای زنده گی خویش در تکاپو و مبارزه بوده ،وبااراده جمعی و فردی،برای بدست اوردن این نیازمندیها ،تا سرحد جا نثاری شجاعانه رزمیده اند. این خصوصیات انسانی ازگذشته های دور الی امروز از نسلِ به نسلء انتقال گردیده که زمینه ساز تحولات بزرگ بنیادی و ایجادگر بزرگ ترین جوامعی تمدنی شده اند . این تحولات بوجود امده توسط انسانهای اگاه وپیشرو، برخاسته از دل اراده گرایی انها بوده وعلیه جبر گرایی که عامل استبداد ودشمن ازادی انسان هست ،قرار گرفته اند. مبارزه اگاه باعث رشد وتکامل انسان می شود وبمثابه فرد متعهد وهدفمند در جامعه تبارز می نماید. مبارزه انسانها در ادوار تاریخی اشکال مختلف بوده است. چه بشکل کلاسیک درگروه های قومی ،منطقوی ،مذهبی وغیره وچه بشکل مدرن ان تحت تشکیلات سیاسی برای اهداف وارمان مشترک برمحور اراده ء فردی باعملکرد جمعی واجتماعی در یک واحد سیاسی جمع شده وبااراده ورهبری جمعی علیه ناهنجاری های جامعه که علیه کرامت انسانی می باشد ،مبارزه کرده ومی نمایند. انسان اگاه وشجاع با اراده گری خویش دست به عمل می زند، وبا عمل موثر وفکر شده خویش فرایند ازادی انسانرا از ظلم واستبداد که براسا س جبر حاکم است ،مهیا می سازد. دراین نگرش مبارزه گرا وظیفه خود می شمارد تا علیه جبر وقهر دشمنان مردم که جبر را خلق نموده ، قرار گرفته وباعث محدود کردن ان شود. عملکرد ،دید پویا ومتحرک در عرصه مبارزه سیاسی برای فردمبارزءکه در سازمان سیاسی واحد برای هدف وارمان مشترک وواحد مبارزه می نماید ؛بربنیاد اراده گرایی واختیار است، که بما نند انسانء نوید بخش فعال واگاه درمیان همرزمان خودواجتماع ظهور می نماید. باچنین دید ،انسان اگاه برای ارمان مشترک تحت رهبری مشترک براصل اراده ء فردی بسیج گردیده وبدون هرنوع جبرگرایی به مبارزه خویش ادامه میدهد. نظر وپیشنهاد سالم واصولی درگذر مبارزه سیاسی برای رشد وتکامل کمیت وکیفت صفوف یک حزب سیاسی نماینگر همدردی وهمنوایی برای تحقق اصول سازمانی امراست معقول که هرفرد اگاه واراده گرا مستقلأ اندیشه های خودرا ابراز داشته وعلیه هرنوع اهداف جبرگرانه مبارزه نموده، دست به کنش ازادی برای دفع ان می زند. تا زمانیکه اراده وخواست انسان به عنوان فرد پیشتاز تحول طلب ،ازادی خواه وعدالت پسند برای توده های زحمتکش درقالب مبارزه ای وسیع بنیادی سازماندهی نشود، فرد اگاهء مبارز نمی تواند که موافق به بسیج توده ها وسایر روشنفکران مترقی ،تحول طلب وانقلابی شود. انسان مبارز اراده گرا هیچ زمان دستخوش وفدای خواستهای جبرگرایی افرادواشخاصء خود محور که به گونه بالای ان می خواهد تحمیل نماید ، قرار نگرفته بلکه علیه اینچنین نگرش ها که ازان بوی دگرستیزی، ناجی طلبی ،بیگانه پرستی وپایمال نمودن ارزشهای رفیقانه وسازمانی می شود ، مخالفت نموده ودرجهت نابودی همچو رویکردهای جبرگرانه شدیدأ کنش انقلابی نشان میدهد. عملکرد مبارزان اگاه با داشتن اندیشه اراده گرا، ضرورت به تشکلء سازمان سیاسی رادارد. این سازمان بمثابه نیروی اگاه اجتماعی باید به گونه عمل کند ،که از ساده ترین انسانهای جامعه، افراد سلحشور وخودگذر ومبارزءفداکار برای حفظ ورشد بنیادی خویش تربیت واماده نموده که متضمین بقای ان باشد. این افراد باید چنان روابط ء را درمیان سازمان خویش بوجود اورند؛ که زمینه ساز رشد واعتلای همدیگرباشند؛ ونه بمثابه یک فرد خموش وجمود وغیر فعال بشکل مکانیکی ؛ بلکه پرزه فعال ماشین تشکیلاتی باشند. کارسیاسی درشرایطامروز مارا ازسنت وفرهنگ مبارزه دیروز جدا می سازد ،ومبارزه که بر بنیاد اصول وپرنسیبهای اندیشه ورزی وایدیالوژی بر می خاست، امروز ازان خبری نه بوده بلکه براساس گرایشات ونطریات غیر متجانس وازروی مصلحتهای سازش کارانه ءگروه ایی و..غیره صورت می گیرد. براساس این مفاهیمی چون باهم بودن،درکنارهم بودن،بایکدیگر همکاری کردن،به همدیگریاری رسانیدن،همسوگرایی خلاصه "رُفافت"تنها ازروی ارتباطاتءسلقیه ها وخواستهای گرویی بوده وهرکدام برای اعتلای خویش در درون تشکیلات حزب سیاسی مبارزه نموده ومی خواهد از یگدیگر پیشی گرفته ودرسکان مقامات اجرائیوی قرار گیرند. چیزی که ماررا می تواند ازاینوع امراض مدهیش نجات وحذر میدارد«اگاهی» است وبا داشتن اگاهی سیاسی فردمی تواند که ازسایرافراد جامعه تفکیک پذیرباشد، یعنی اگاهی داشتن از روند مبارزه برا ی چه هدف وعمل ءدر زنده گی سیاسی روح تازه می بخشد، وماراانسان متعهد و ارمان گرا عینی در جامعه تبارز می دهد. هرگونه عدم درک واگاهی از هدف معین وعلمی مارا بسوی نافهمی ویا بدفهمی برده و دچارنوعی رنجش روانی می سازد. یک شخصیت سیاسی نه تواند که منافع توده های مظلوم وتحت ستم را تبارز دهد، ومبارزه خودرا بشکل عینی ان درچوکات اندیشه ورزی که برای تغیر جامعه مبارزه می نمایدتعین ننماید، به نوعی بیگانکی وبی اعتمادی دچارشده وتوده ها اورا به عنوان نجات بخش نمی پذیرند. شخصیت سیاسی با حضور فعال درروند مبارزه با اگاهی اندیشوی، به انسان مبارز تبدیل گردیده و زنده گی برایش بدون مبارزه بی مفهوم می شود. زیرا در جریان مبارزه است که شخصیت انسان با رشد شعور واگاهی ان تکامل می نماید. ازانجائیکه ما اعضای حزب واحد بسوی یک تشکل جدیدی حزبی برای مبارزه اگاه قدم برداشته ایم ودر استانه تدویر نخستین کنگره ان برای تصویب برنامه واساسنامه ورهبری واحد هستیم ،همین الان چنان حزبء را پایه گذاری نمایم ،که انسا ن وانسانیت در محور اهداف مبارزه ان قرار گیرد. چنین تفکر برای انسان مبارزواگاه قابلیت پذیرش را داشته واهداف ذیرین را احتوا می نماید. ــــ اعضای حزب نه به عنوان ابزار مبارزه برای خواستهای سلیقوی وگرویی بلکه به عنوان همرزم متحد به عنوان رفیق اگاه ودارای اختیار که براساس شعور واراده خویش حرکت می کند،درک شود . همچنان به عنوان انسان که دارای قدرت تفکر،تشخیص ،شخصیت وویژگی های منحصر به خویش هست وبه عنوان نمودی از خرد جمعی در فرایند اخذ تصمیمات واجرای انها مورد احترام باشد.هرنوع نظریات وانتقادات ان مورد تامل قرارگیرد. ـــ دراین صورت است که پذیرش مقامات رهبری براصل رهبری خرد جمعی درمیان همه اعضای حزب یکسان بوده واز پشتبانی اگاهانه همه بر خورد دار می گردد. جان کلام اینستکه:هم جبر وهم اختیار مفاهیمی نسبی است ،درروند مبارزه گاه جبرگرایی ،گاه اراده گرایی فردی وجمعی در یک سازمان سیاسی ظهور می کند که باعث بطی شدن فعالیتهای ویا گُسستن پیوند ان در میان توده ها می شود«طوریکه دراغازقیام 7ثور صورت گرفت». دراینصورت برای افراد اگاه هیچ نیروی بالاتر ازاراده بشری وانسانی نیست ،بنأ ما زمانی خودرا ازاد واراده گرا احساس می کنیم که بر اراده معقول دیگران احترام گذاشت، وبه نیروی خویش برای رهایی از جبر استبداد باور داشت، وبه این باورعمل نمود.
علی رستمی 12.03.2011کشور المان
|
چگونه برای یک حزب متحد ویکپارچه مبارزه نمود! نیروهای ملی ودموکراتیک چپ ،که بعد از فروپاشی حزب وطن( حزب دموکراتیک حلق افغانستان )به دسته ها، گروپهاو سازمانهای سیاسی تقسیم شدند وهرکدام اهداف عدالتخواهانه ،مترقی وطنپرستانه را برای نجات مردم کشور از ظلم واستبداد ،نیروه های سیاه ارتجاعی وابسته به سازمانهای جهنمی کشور های منطقه ، بامطرح نمودن برنامه ها ی جداگانه به فعالیتهای سیاسی مبادرت ورزیدند.
ازجمله دو حزب جداگانهء متحد ملی ونهضت فراگیر مترقی ودموکراسی بعد از مدتی از فعالیتها وحضور شان در عرصه سیاسی توانستند، که موءفق به وحدت تشکیلاتی وسازمانی شده، ورهبری واحد را بوجوداورند.
فرایند بازتولید مبارزه، برای یک حزب متحد ویکپارچه با هدف مشترک درمیان اعضای هردوحزب، ضرورت گفتمان نوین سیاسی را برای رسیدن به عمل مشترک با حفظ پایه های تئوریکی بوجود اورد. این امر باعث گردید تا برای عملکرد مشترک کنگره ان درزمان معینِ غرض تصویب برنامه ،اساسنامه وانتخاب رهبری واحد دایرشود. اما به تعویق افتادن تدویر کنگره نظر به وضع امنیتی وسیاسی حاکم درکشور، در نزد عده ازاعضای حزب واحد نظریات و پیشنهادات ءرا، خلق نموده ، زمینه ساز ان شد، تا الی تدویر کنگره ارتباط سازمانی خویش رابه تعلیق نگهداشته واز هرنوع فعالیت سازمانی درحزب واحد گوشه گیری نمایند.
حقانیت این امر بر علاوه مضامین تحریرشده درسایتهای مختلف انترنیتی یکباردیگر درجلسه باشکوه کادرهاوفعالین اعضای واحدهای شورای حزب واحد المان که بتاریخ 12.2.2011 درشهر گسل به اشتراک رفیق محترم شیربزگر رئیس نوبتی شورای مرکزی حزب واحد تدویر یافته بود، انعکاس یافت. رفیق شیر بزگر، که برای اشتراک درکار کنفرانس حزب چپهای المان در برلین رسمأ دعوت شده بود ، بعداز ختم کارکنفرانس بااستفاده از فرصت درجلسه کادرها وفعالین کشور المان اشتراک کرده ودرزمینه تدویرکنفراس حزب چپهای المان که دران بحث پیرامون وضع سیاسی واجتماعی بالخصوص موجودیت قطعات نظامی کشورهای خارجی درافغانستان صورت گرفته بود ،ونیز شخصآ نظروپشنهادات ای را که درکنفرانس ارائه داشته بودند، باتحلیل همه جانبه از وضع ملی وبین المللی کشور در جلسه مفصلأ ارائه ،که مورد استقبال وپشتبانی اشتراک کننده گان قرارگرفت.
درجلسه یکبار دیگر موضوع پایه ای را که ازدل تمامی بحثهای ارائه شده در سرنوشت حزب واحد وعملکردهای مسئولین ارتباط داشت ،مورد تاءکید قرارکرفت. هر رفیق برای اجرای نقش اصالتمند خویش مسائل را به گونه مطرح میگرد که گویا از بطن سیاستهای انسانی نمایند ه گی نموده ویا این اصل را بنیان گذاری می نماید. متاسفانه ما در طول مبارزه عدالتخوهانه ووطن پرستانه چه درگذشته وحال هنوز هم روش بازنگری وانتقاد از خود ودیگران را به مفهوم اصیل ان درک ننموده بلکه براصل سلیقه ها وارزوهای شخصی ،گرویی ، قومی ومنطقوی که در سالهای اخیر، پلهء ان نسبت به هرگفتمان سیاسی دیگر سنگینتر است ،رواج یافته واز ان بمثابه وابزارهای هدفمند،
علیه یکدیگر استفاده کرده و می نمایم. بلکه جان کلام دراین نهفته است که ماباید برای معیار انتقادگری ،اصل انرا که عبارت از حفظ کرامت انسانی که نَفس مبارزه سیاسی مارا تشکیل میدهد رعایت نمایم؛ وبر بنیاد محورء انسان گری ،دور از نفرت ،کینه و عقد ستیزی صورت گیرد.
متاسفانه نیروهای چپ ودموکرات که از بستر مشترک گذشته برخاسته است ،در وضعیت نابسامان تاریخی قرار دارند.بدین لحاظ ازهم جداافتاده گی نیروهای چپ کشوربالخصوص اعضای حزب واحد ما ،اگر بدقت واز نزدیگ بنگریم ، ناشی ازعدم اندیشه وایدیالوژی معین وتمایل به گرایشات غیر متجانس وعلمی میباشد. که هرکدام انعکاس ومدافع حقانیت باورهای خود هستند و این اصل سبب گردیده تا برخورد های زشت در جروبحث علیه همدیگر بوجود اید.
نداشتن احترام عمیق به همدیگر ونبود توجه به سرنوشت یکدیگر به دلایل سیاسی منجر به خصومت های شخصی شده و تا انجا می رویم که نمی توانیم سرشت سیاسی فرد مخالف خودرا از شخصیت فردی وی تفکیک وانتزاع نمایم.
به همین دلیل نیز تا حدی نگاه ما به مخالفانمان شبیه می شودبه نگاه مخالف به مخالفش . همان طوریکه مخالفان ارزوی حذف مارا درجامعه دارد ما نیزاز ته دل ارزوی حذف کسانی را داریم که با ما از در مخالفت وانتقاد در می ایند.
این عوامل زمینه ساز گردیده که ما درمیان سایر همسوگریان ومتحدان واقعی راه به جایی نه بریم وبر سرهدف بنیادین هرنوع تحولات سیاسی ، برای نجات انسان زحمتکش درکشور خویش به توافق نرسیم.
مخالفت برای عدم تحقق واجرای روی این وان اصل که در یک فرصت معین بنا برمعاذیر قابل اجرا وعملی نیست، دلیل براین نمی شود که ساحه مبارزه را ترک گفت وبمثابه فرد غیر متحد سکوت اختیار نمود،بلکه تحقق ارمانها واهداف شریفانه مبارزه سیاسی واجتماعی خواستار زمان طولانی وحوصله بیشتر را مطالبه نموده ،تااینکه به سرمنزل مقصود رسید.
خواست معقول واصولی که دارای منافع مشترک سازمانی ورهگشای مشکلات بیرونی وداخلی وی باشد ،می تواند که دریک مقطع تاریخی وفرصت مناسب از پشتبانی اکثریت برخوردار وفراگیر شده وبدون چون وچرا عملی گردد. برعکس ان انسانرا به سوی ماجراجوی ،می گشاند.
راه مبارزه برای رسیدن به ارمانها واهداف انسانی دروجود یک سازمان سیاسی زمانء طولانی را میخواهد . درست است عده ای ازاعضای حزب واحداز تجارب ودانش بالای برخوردار بوده وفهم ،دراید مباررزه را خوبتر واگاه تر ازهمدیگر دارند، این تنها کافی نیست بلکه دراید وفن مبارزه درانست که اهداف مطروحه مورد پشتبانی اکثریت قرار گیرد .
بسیج اکثریت در دفاع وپشتبانی از خواستها وپیشنهادات می تواند که مارا از تشدد فکری وانزواگری نجات داده واز انحرافات جلوگیری نماید. این فرایند بستگی به ان ندارد که عضوی حزب برای عدم موفقیت ارزوها وپیشنهادات خویش پای روی اصل قانون سازمان وحیات حزبی که بمثابه مردمک چشم برایمان ارزش دارد بگذارد؛ واز اجرای ان تخطی نموده وبه ان ارج نگذارد. هویت یک فرد ءحزب سیاسی درقدم نخست ووابستگی به اشتراک فعال در جلسات حزبی وپرداخت حق العضویت می باشد ؛که این قانون بالای عموم سازمان های راست وچپ در سرتاسر جهان معمول است . اشتراک درجلسه وپرداخت حق العضویت بمعنی گذشت از منافع مادی ومعنوی وابراز اماده گی برای تحقق اهداف وپیوند حزب سیاسی که خودرا وابسته بان میداند، می باشد. عدم رعایت مقررات تشکیلاتی وسازمانی نماینکر بی علاقه گی وایمانداری به اهداف ومرام ان می باشد. هیچ توجیه دیگری جز این ندارد. طوریکه رفیق گرامی شیربزگر در جریان صحبتهای خود چنین فرموداند:" پرداخت حق العضویت یک اصل حزبی را تشکیل میدهد وعدم پرداخت ان درراه اهداف مبارزه ما دشواری را بوجود نمی اورد، تنها تشکیل اعضای شورای ولایت هرات ما ، دوبرابر اعضای تشکیلاتی تمام سازمانهای کشوری اروپا است،مافقط ارزوی تحقق دسپلین از جانب اعضای حزب واحد هستیم."
درک این مطلب روشن است که چرا این نوع بهانه جویی ها وحرکتهای غیر معمول ازجانب عده از رفقای ما بروز می نماید: براینکه ارزوها وباوری های خودرا به گونه ء بالای رهبری حزب تحمیل وشرایط رابرای اغراض فرصت طلبانه مساعد نمایند.
اگرفقط وحداقل در طول دودهه از ایجاد سازمانهای جدید، توافق فراگیرِ سیاسی به عوض اختلافات وخود محوری ها بوجود می امد،زمینه های فراوانی برای همکاری وهمیاری رشد می نمود،شاید نه درمیان دوحزب، بلکه در میان سایرنیروهای چپ ودموکراتیک پیدا میشد ،ولی می بینیم با وجود تعددچشمگیر تشکلهای دیگرجداشده ازبدنه حزب وطن ( حزب دموکراتیک خلق افغانستان)انها در طول دودهه واندی وبا مشاهدهء ، جنایات غیر انسانی از قتل وغارت گرفته تاتجاوز سریع به ناموس وطن ونابود سازی توده های کشوراز لحاظ مادی ومعنوی وگسترش فرهنگ بیگانگان وظلم وستم نظام حاکم درکشور ،هنوز بر سرتوافق بدیهات سیاسی مشکل داریم. به همین دلیل پافشاری برالگوهای ومعیار های تفرقه افکنِ تشکیلات سنتی دیروز نه تنها از حیث مبارزاتی راهء به جایی نمی برد بلکه به تدریج مارا با بدیهیات ذات انسانی خودمان نیز بیگانه می سازد،ازهمین روی است که تادرجهت بازتولید گفتمان سیاسی براصل اعتماد رفقانه ووطنی خویشتن را بازنکری نمایم.
جوامعی هرکشوردرطول تاریح متحول میشود واین باعث می شود تا اعضای جامعه وبالخصوص افراد ازادی خواه ، روشنفکروعدالتخواه که ارمان گرا هستند نیز پای به پای جامعه متحول شوند، وبرای تحقق ورسیدن به ارمانهای خویش ازابزارووسایل که انهارا بهم متحدوهمسو میسازد استفاده نموده وانرا ملاک عمل خویش قرارمی دهند . راه سازی های جدیدء را برای بازتولید مبارزه پویا گرو تحول طلب که خواستار اصلاحات بنیادی هست ، جستجومی نماید.
زمانی نیروهای اگاه وبیشرو درجامعه تبارز می نمایند، که کنش واهداف انها مدافع گر منافع توده ها باشد ،وبتواند انها را متقاعد به ارمانهای خویش دریک صف واحد مبارزه سیاسی واجتماعی نموده ، سوق و هدایت نماید. کنش برای رسیدن به هدف پاک انسانی در قدم اول ضرورت است که ما باید بازنگری جدی در عرضه مدیریت سازمانی وتشکیلاتی خویش مطابق به شرایط با استفاده ازتجارب و شیوه های مثبت قبلی که امروزبه ان نیازمند هستیم، استفاده نمود، با خوشبینی وفضای بازرفقانه همه داشته های پویایی خویشر ا واضح وروشن مطرح کرد؛ واز تابوسازی های فکری ونظری که در محورافراد می چرخدجلوگیری وعلیه کیش شخصیت پرستی وبازتولید ان مبارزه نمایم.
چنان به اندیشیم که رهبری به زمانء معین برای سازماندهی وبیشبردخواستهای تحقق اساسنامه وبرنامه حزب واحدبراصل شایستگی تعلق داشته؛ وعلیه هرگونه اعمال که خلاف تصامیم جمعی وفیصله ان باشد، برزمیم.
بادرنظرداشت تجارب تلخ وشیرین ،اما پرافتخارِمبارزه گذشته، برای متحد ویکپارچکی حزب واحددراینده ضرور است ،تاروی نکات ذیل به باورمن تاءکید شود.
ـــ رعایت دسپلین اگاهانه درجهت تحقق اهداف برنامه ،اساسنامه وفیصله هاوتصامیم رهبری ارگانهای حزبی ،که فعلأ متأسفانه کم رنگ وضعیف می باشد.
ـــ ایجاد فرهنگ رهبری به شکل دورانی از مقام ریاست الی مسئولین واحدهای اولیه بدون هر نوع تعلقات گروپی،قومی،منطقوی ومصلحت گرای بربنیاد گرایشات فکری .
ـــ رهبری باید ،درختم دوره کار خویش برای همه اعضای حزب ازاجرات وتحقق اهداف حزب در جهت رشد وتکامل ان از لحاظ کمی وکیفی جوابگو بوده وگذارش ارائه نماید.
ـــ در صورتیکه حزب به بحران سازمانی ،تشکیلاتی وفکری درفرایند مبارزه مواجه می شود، لازم است تاجلسه وسیع ازفعالین وکادرهای حزبی دعوت و روی اجرات و عملکرد رهبری بحث ومذاکره صورت گرفته و برای ادامه رهبری،رای اعتماد اخذ شود.
ـــ محور مبارزه مارا تعین سرنوشت توده هایی ملیونی زحمتکش کشور بدون هرنوع تبعیض،تفوق طلبی،اکثریت گرای،منظقوی،لسانی وقومی تشکیل بدهد وبمانند گذشتگان ما تحت یک لواح واحد برای سرفرازی ،خوشبختی ،بهروزی انسان وطن متحدبود،از هرنوع نفاق افگنی جلوگیری وعلیه ان مبارزه نمود.
ـــ ارمان مشترک، هدف مشترک،اندیشه وایدیولوژی مشترک درچوکات برنامه مترقی وانسانی ،می تواند که همه نیروهای مترقیخواه رادورهم جمع ومانع دوری وپراگنده گی انها شود.
ـــ برضد هرنوع گرایشات غیر متجانس ، که باعث جدایی وایجاد فرکسیون وگروپ بازی می شود ؛ قاطعانه عمل نمودوانرابه گودال سیاه تاریخ سپرد.
مبارزه نیروهای مترقی ودموکرات چپ پایان ناپذیر است،تا فقر،گرسنکی،بینوایی،بی سرپنایی،اواره گی،ظلم ستم،بهره کشی انسان ازانسان،غول سرمایه باشیوه های پُست مدرنییسم ونیولیبرالیزم وجوددارد،ادامه دارد؛ هرنوع خواست ملی گرایی ، دموکراتیک ،تحول پسند ودفاع از منافع ملی وطن ازلحاظ اقتصادی،اجتماعی وسیاسی بدون تکیه برروی این بستر ناممکن بوده ودور ازواقعیتهای عینی جوامعی می باشد.
طوریکه مارکس خاطرنشان نموده:" تاریخ هیچ کاری نمیکند،هیچ ثروت هنگفتی در اختیارندارد ودست به هیچ جنگ نمی یازد،انسان است،انسان واقعی وزنده که این همه را انجام می دهدو تاریخ هیچ نیست مگر فعالیت انسانی که هدف های خودرا دنبال می کند." .
پیروزباشید
علی رستمی 25.02.2011
سقوط اخرین بقایای استعماردرشرقمیانه!
«مردم سازندهء تاریخ است"
مردم جهان یکبار دیگر شاهد ، خیزشهای بزرگ مردمی بعداز جنگ اول ـ دوم جهانی وپایان جنگ سرد که به یک قطبی شدن جهان به نفع امپریالیزم وسیاستهای نیولیبرالیستی ان صورت گرفت ،میباشد. این قیامهای مردمی که مطالبات مادی ومعنوی در نفس خود دارند، میتواند باعث چرخش وتغیرات عظیم بر ضد سیاستهای نیولیبرالیستی که برسیستم جوامع جهانی مسلط است، شود.
این رستاخیز انقلابی یکبار دیگر علیه دژ استبداد،استعمار،ظلم وستم بعد ازانقلاب کبیر فرانسه ، انقلابات سالهاس 1848در اروپا ،انقلاب کبیر اکتوبر،چین کوبا وخیزشهای جنبش ضد استعمار ی واستبدادی در امریکای لاتین ،افریقا وجنوب اسیا بوده،که تحولات بزرگ تاریخی رادر منطقه در پی داشته و ضربات خورد کننده بر پیکر نظامهای دست نشانده استعماری که خلاف اراده توده ها وبه زور بالای مردم تحمیل گردیده است ،قطعأواردخواهدشد.
شرقیامیانه(خاورمیانه) که درسال 1902توسط یکی ازتاریخدان دریا نورد امریکائی بنام" الفردتایرماهان " نامگذاری شد،این واژه رابرای تعین نمودن منطقه ای که عرب را از کشور هند جدامیکند بکاربرده است. منطقهء که درگوشه استراتیژیکی ـــ دریایی ومرکز خلیج فارس واقع شده است.
بعدها این واژه بوسیله دولت انگلستان در وسایل جمعی ان باالخصوص در روزنامه تایمزچاپ و بکار گرفته شد؛این نام جغرافیایی اندی بعدبنام" خاور میانه نزدیک" مورد انتقاد قرارگرفت وواژه" نزدیک پروشی" بکار برده شد،زیرامردم این منطقه مسیحی مذهب واروپایی بوداندو"اورینت" یاشرق بدلیل انکه این منطقه هنوز زیر سلطه امپراطوری عثمانی که یک کشورمسلمان وشرقی بود، قرار داشت .
امپراطوری عثمانی انقدر وسعت وگسترش یافت که بخش وسیعی از اسیا وافریقا را هم شامل میگردید،ولی به مرورزمان ،واژه خاورنزدیک (پروشی ورینت) کم کم ازبین رفت وخاور میانه جای انرا گرفت. درانزمان خاور میانه شامل مناطق وسیعی از اسیای جنوب شرقی ــ غربی وافریقای شمالی می شد،امروزمردم این منطقه هم واژه"خاورمیانه" راقبول وانرابکار میبرند.
بعداز جنگ اول جهانی وشکست امپراطوری عثمانی این منطقه الی حتم جنگ دوم جهانی تحت تسلط واستعمار کهنه کار انگلیس ، فرانسه در رقابت با روسیه تزاری قرارداشت، که انرا میان هم تقسیم نموده بودند ؛دراین برهه توانستند تا ازهمه امکانات منابع سرشار طبیعی ومعنوی ومادی انها استفاده گرده، ومتعاقبأ برای فریب اذهان توده های ملیونی جهان بربنیاد مبارزه وفشار نیروهای داخلی وخارجی استقلال وازادی انهارا بررسمیت شناختند؛ وبعدأدر صدد ان برامد اند تا بطور غیر مستقیم نفوذ سیاسی وافتصادی خویشرا بوسیله حکومتهای تحت الحمایه دست نشانده تحکیم بخشیده ؛ وبا کمک های به ظاهر دوستانه از طریق نهادهای مالی جهانی اهداف خودرا عملی سازند.
این حرکات واقدامهای فریب کارانه باعث ان شد، تاتغیرات بنیادی وگستردهء درزنده گی توده های ملیونی رونمانگردیده و برعکس بیکاری ،فقرونارضایتی های ، ناشی از وضع عقب مانده اقتصادی که د امنگیر اکثریت توده ها شده بود بوجود اورده؛ وزمینه قیامهای توده ای را برای تغیرات وتحولات بزرگ بنیادی الی سرنگونی رژیم ونظامها حاکم ، مساعد ساخت.
تشکل وانسجام مردم برای ابراز خواستهای مشروع ومبارزه علیه بیدادگری واستبداد طبقات حاکم ناشی ازدرک ورشدشرایط عینی وذهنی درکشورهای تونس ، مصر ویمن وسایر کشور های درحال خیزش مطابق به قانونمندی جامعه بربنیاد قانون دیالکتیک وپیروزی مبارزه حق بر باطل میباشد .
همچنان از سوی دیگراین وضع نماینگر انست که سیاستهای نیولیبرالیستی حاکم درجهان از نظرتاریخی دیگر بوسیده شده ومورد پذیرش توده های ملیونی کارگرومتحدین زحمتکش ان در جهان نه بوده بلکه خواستار سیستم نوین اقتصادی بربنیادتاریخی می باشند؛ارزو د ارند که تا خواستهاونیازمندی های مادی ومعنوی خودرا که ناشی از درک مادی تاریخ ومبارزه طبقاتی علیه طبقات حاکم استثمارگر که اقتصاد جامعه را رهبری می کند ،عملی نمایند.
طوریکه مارکس گفته بود"تاریخ انسانها،تاریخ مبارزات طبقاتی است"امروز یکبار این حقانیت روشن است که انسانها در طول تاریخ برای گرفتن حقوق انسانی وتحکیم حاکمیت اجتماعی، برا ی استقرار عدالت اجتماعی واز میان بردن استثمار فردازفرد وسایر اعمال جنایتکارانه ضد بشری مبارزه نموده؛ واز خویش شهکاری های بزرگ انقلابی را بجا مانده ،که روشنگاه مبارزات توده های ملیونی جهان برای نسل های فعلی واینده علیه استبدادومظالم اجتماعی، میباشد.
کشور ما افغانستان که بعد از هجوم وحملات نیروهای نظامی جهان درراس امریکا که تحت نام مبارزه علیه تروریسم بین المللی بعد از یازده هم سپتمبر 2001حکومت متحجر وسیا وارتجاعی طالبان را سرنگون نمود؛ شرایط زنده گی درا ن کاملأ دگرگون ومورد اماج سیاستهای اقتصادی جدید نیولیبرالیزم قرار گرفت، وبه یک کشور مصرفی و گدام دار شرکتهای جهانی تبدیل که این عمل باعث بوجود امدن طبقات مرفع ونادار شده، فقر گرسنگی وبی عدالتی چنان دامنگیر شد،که درطول تاریخ مردم به خاطر ندارد.
نظر به احصائیه نهادهای جهانی هفتادفیصد مردم درفقروگرسنکی به سر می برند،هیچگومه تاءمل واقدامات عالمانه وانسانی از جانب دستگاه بیروکرات که تا کلو در فساد اداری ،خیانت ،چوروچپاول سرمایه ملی غرق است ، نه شده است.
هرنوع انتخابات که برای مقامات ارگانهای دولت وحکومت تحت نام دموکراسی برا انداخته شد، همه کاملأخلاف روحیه دموکراسی بوده که با ابزاروشیوهای زوروقدرت مادی ومعنوی براساس عقاید وسنن قومی ،مذهبی،لسانی ومحیطی برای انتخاب خویش استفاده نموده که هیچگونه تغیرات مثبت درزنده گی مردم محسوس نه شده بلکه برعکس ان عمل شده است.
تجاوز به مال، ناموس ومنافع ملی بوظیفه عادی مستکبرین وخائینین ملی تبدیل شده و هرروز رقم ان سیر صعودی را به خود میگرد.
اختلافات میان اعضای ارگانهاهای مقننه، اجرائیه وقضائیه چنان بالا گرفته که تابحال بعداز چهار دوره نشست برای تعین رئیس مجلس پارلمان موفق به انتخاب وی نه شده اند.
این امر ناشی ازمداخلات نیروهای بیرونی واختلافات میان وکلا ء براساس منافع شخصی گروپی وقومی است؛ که هرکدام می خواهند، شخصی مورد نظر خودرا تعین نمایند.
طوریکه تجارب مبارزه زحمتکشان کشورهای تونس ، مصر،اردن ویمن بما می اموزد ،زمانی فراخواهد رسیدکه مردم کشور، با وحدت کامل باهمه اقوام وقبابل ، علیه استبدادکران ،زورگویان ،جنگ سالاران ودستگاه فاسد حکومتی قیام نموده وخواستهای انسانی خویش را تحقق بخشند.
اگرتوده ها آه کشند، توفان شود واگرپای کوبند، زلزله شود.
علی رستمی 5.2.2011
ببرک کارمل نماد وحدت!
تاجائیکه اندیشه های بشری وحافظه تاریخ به خاطر دارد ، داد مردان،خیر اند یشان ،نیکخواهان ترقی پسندان وازادی خواهان به خاطر استقراریک جامعه عادلانه اجتماعی که سعادت رفاه وخوشبختی انسان دران مضمر باشد تاسرحدقبول فداکاری و ایثار رزمیده ودراین ارمان مقدس شهرت نیک وافتخارات بزرگ را نصیب گردیده اند . این متفکران انسان دوست ونوع پروربه منظوربیرون رفت جامعه بشری ازاین بدبختی و
به عدالتی ها اندیشده ، و تفکرات وارمانهای را به وجود اورده اند که سر مشق مبارزات بشرخواهانه وعدالت خواهی نسل های بعدی گردیده اند. چنانچه تاریخ گواه بران است که وجود چنین اشخاص متفکر طی قرون متماد ی در ایجاد و انتشار اهین های تاءسیسی وتکمیلی(توحیدی وغیر توحیدی )که انسانها را تحت پندارهای تهدیدوخشم وغضب کردگار ووعده به توجه وعنایت پروردگار از ظلم و ستمگری به عدالت وداد خواهی رهنمون گر دیده اند خیلی ها برازنده وحائیز اهمیت می باشد.
طوریکه تاریخ باستانی کشور ما در سده های قد یم چه پیش از میلاد وچه بعد از میلا د مبارزات عدالت خواهی دروجود، ادیان زردشتی،بو دائی ، میترائی و مانوی شیوای دروجود چون اشخاص نامور تاریخ مانند کاوه اهنگر، ارش کمان کش،
مزدک ، بابک خرمدیان ،وسائیر قهرمانان اساطیر تاریخ که در سر زمین کشور ما نماد مانده گارتاریخ میباشد . ازان می توان
به افتخار یاد نمود.
درعین حال متفکرین وخردمندان هنگام بازتاب روحیات توده های رخمتکش وستمدیده،عدالت را نه در اطاعت از ظالم وستم پیشه گان،بلکه در مبارزه وقیام علیه انها دانسته اند چونانکه سعدی گفته است.
جفایپیشگان رابده سر به باد ستم برستم پیشه عدل است وداد
وهمچنان حضرت بیدل (ع) فرموده است! عاجزکشی شیوه ابنای روزگار بیدل به چشم خیره نگاهان زبون مباش
از جمله یکی از متفکرین پرنبوغ وخلاق ومبارز پرشور وانقلابی معاصر کشور زنده یاد ببرک کارمل این نماد جاویدمانده گار تاریخ نهضت چپ ملی و دیموکراتیک معاصر کشور که ار عنفوان جوانی قلبش اش به خاطرترقی و سعادت وتاءمین عدالت اجتماعی به میهن می تپیدو راه نجات توده های ستمدیده را جزمبارزه به خاطر استقرار عدالت اجتماعی راه دیگری جستجو نمیکرد. وان را در مبارزه اگاهانه وپیگیر اصولی وسالم دروجود یک حزب قوی وبا دسپلین طرح ریزی میگرد.
ببرک کارمل میگفت که:اگرعدالت اجتماعی درکشور تاء مین شود،افتخار بشمااعضای حزب دیموکراتیک خلق افغانستان است.
ببرک کارمل به صراحتخاطر نشان میگردکه حل بنیادی مسئله عدالت اجتماعی را جزء با تغیر نظام مستبدو پس کرا و کندن ریشه استعمار واستثمارنو وکهنه از جامعه میسر نبوده ونمی توان تاءمین وتحقق بخشید.
ببرک کارمل با وضاحت می گفت که عدالت اجتماعی با نظام استثماری وعقب گرا نمی گنجد ویگانه را نجات ان نظام
مستقل ازاد با اراده خودمردم با حفظ احترام ورعایت به حقایق عنعنات وسنن جامعه دروجود حکومت دیموکرات وملی می تواند عملی گردد.
ببرک کارمل همه اقوام وقبایل را از لحاظ موقف سیاسی و اجتماعی مساوی میدانست وهمه را شهروند وبه ارمانهای شهروندی متعقد بود .
ببرک کارمل به مانند یک شخصیت با تقوی وپرهیزگار جزمعنویت چیزی از لحاط مادی از خود بجا نمانده وبه مثابه شخصیت بزرگ سیاسی وسیاستمدار بزرگ فراموش نا شد نی کشورمازیست نموده است .
ببرک کارمل یکی از بنیان گذاران اصلی حزب دیموکراتیک خلق افغانستان ، بعد از رهائی زندان تلاش ورزید تادر بسیج روشن فکران وتشکیل سازمان سیاسی سرتا سری با اندیشه ترقی خواهانه که دارای پروگرام روشن واز دسپلین عالی بر خوردار باشد اقدام ورزید. ببرک کارمل منحیث رهبر با تقوا مبتکر خلا قانه دایماءبرای تحکیم وحدت سازمانی،تشکیلاتی ح.د.خ . ا پیگیرانه مبارزه نموده وازهیچ نوع فداکاری دریغ نه ورزیده است.
ببرک کارمل یکی از ان شخصیت هایست که باتحلیل عمیق ودرک علمی اش از جامعه مبارزه مسالمت امیز را برای نبوذ وگسترش اهداف ترقی خواهانه حزب در جامعه وبسیج توده ها بدور ان حزب وسازمانهای اجتماعی بر گزیده وازاین طریق راه عدم خشونت تفاهم وهمسوئی را با سا ئیر نیروهای ملی ومترقی چپ به خاطرایجاد جبهه مشترک ضد استبدادی وضد استعماری هموار گر دانید. وی را برحق می توان منحیث شخصیت بی نظیر وبی بدیل که جایگاه خاص خودرا در تاریخ جنپش چپ ودیموکراتیک کشور دارد به حساب اورد.
پیام من به هم رزمان که به اندیشه های بزرگ زنده یاد ببرک کارمل فقید معتقد هستند اینست که تا به استقبال از هشتاد ومین سالگر د وی تاهرچه فشرده تر ومنسجم تر به خاطر ارمانهای والی زحمتکشان که ارمانهای رفیق کارمل را تشکیل میداد با هم دریک سازمان سیاسی بدون هرنوع اختلا فات
سلیقوی وگروپی وسازمانی جمع شده و هرنوع اختلافات را کنار گذاشته واز فضای خوشبینی اعتمادو حسن نیت که بین نهصت فراگیردیمکراسی و ترقی افغانستان وحزب متحد ملی بوجود اماده استقبال نموده ودر را ه تحکیم پبشتر وگستزش ان صادقانه وبی الایشانه عمل نمائیئم.ودرمحافل که به این ارتباط ازجانب هرگروپ ویاسازمان سیاسی واشخاص مستقل ومتحد که به اند یشه های مترقی زنده یاد ببرک کارمل وفادار هستند براه اند اخته میشود فعالانه اشتراک وسهم گیریم.
طوریکه مولا نای بزرگ فرموده اند.
اختلاف خلق از نام اوفتاد چون به معنا رفت ارام اوفتاد
زنده وجاوید باد خاطرات تابناک رنده یاد ببرک کارمل موفق باشید
ع.رستمی شهر فرانکفورت جرمنی.
21.12.008شهر مور فیلدین
انقلاب اکتوبر وپیامدهای جهانی ان!
93سال قبل برای نخستین بار بعداز انقلاب کبیر فرانسه، قدرت حاکمه به خالقهای ستمدیده وزحمتکش که در طول تاریخ رنجهای بیکران را متقبل شده بودند،انتقال یافت. این رویداد تاریخی تحت رهبری پیشتاز وپیش اهنگ حزب اهنین انقلابی طبقه کارگران وهمه زحمتکشان روسیه تزاری صورت گرفت و دژ استبدادتزاری را برای ابد درگورستان تاریخ سپرد،وزنگ خطری برای سایربقایای نظامهای فرتوت کهنه ارتجاعی در رأس کشور های بزرگ سرمایداری در شرق وغرب درجهان گردید؛ که انها را بسوی نابودی تهدیدمیگرد.
پیروزی انقلاب اکتوبر، نبوغ وخلاقیت تئوری مارکس این عالم بزرگ انقلابی را د ر سیر وتکامل جامعه انسانی به نمایش گذاشته وحقانیت انرا درعمل ثابت نمود.تدوین تئوری دوران ساز طبقه کارگر یکی از شاهکار های بزرگ مارکس بوده که بعد از غور ومطالعه دقیق جامعه شناسی وبررسی تحولا ت وحوادث اواخر قرن هجده وانقلاب کبیر فرانسه باعث ان شد که تئوری ارزش اضافی ــ قانون ارزش ،خودبیگانگی انسان بر بنیاد وی ، رهیافت تکامل مادی تاریخ رادرگروندریسه یعنی نقد افتصادسیاسی ،دست نویس های 1844 و اثر بزرگ نمادین تاریخی خود کاپیتال "سرمایه"تدوین که سر مشق ورهبری کننده نیروهای بزرگ انقلابی ازجمله طبقه کارگروانقلابات سالهای 1848 وبعدی ان درجهان گردید. این ایده های های بزرگ وتاریخی ، بر علاوهء تخریبات وارائه نظرات منفی درمکاتب چپ نما ها ،پیوست با نیروهای راست گرا ،حقانیت امر ان به قوت بزرگ خود باپشتبانی نیروهای بزرگ توده ئی جهان گیرو مستحکم بوده واز موءثریت شایانی درمیان نیروهای مترقی برخورددار می باشد.
طوریکه در نوشته های خود مارکس خاطر نشان نموده است:" تاریخ همه جوامع تااین زمان(انگلس بعد ها اظافه گرد[به استثنای تاریخ کمون اولیه])تاریخ مبارزه طبقاتی است. ازاد وبرده،ملاک وسرف(رعیت خانه دار)استاد کارگاه و شاکرد ، وبه یک سخن ستمگر وستمکش ، همواره با هم تضاد اشتی ناپذیرداشته وعلیه یکدیگر پی درپی به پیکار گاه نهان وگاه عیان برخاسته اندوان پیکارهمیشه یا به نوسازی انقلابی سراپای جامعه ویا به نابودی هر دو طبقه پیکارگر انجامیده است ..جامعه بورژوازی امروزین که از بطن جامعه نابود شده فئودالی بر خاسته، تضادهای طبقاتی را برنه انداخته بلکه فقط طبقات تازه شرایط تازه ستمگری واشکال تازه مبارزه را جایگزین کهنه ها ساخته است. ولی دوران ما یعنی دوران بورژوائی، وجه تمایزش انست که تضاد های طبقاتی را ساده کرده است ، جامعه بیش ازپیش به اردوگاه بزرگ خصم یکدیگر،به دوطبقه بزرگ رویاروی یکدیگر یعنی بورژوازی وپرولتاریا تقسیم میشود".
انقلاب اکتوبر، انچنان که مارکس جامعهء سوسیالیستی را درمانفیست کمونست تشریح وانعکاس داده بود،بعد از پیروزی انقلاب اکتوبر باسر نگونی حکومت تزاری با بوجود امدن دولت شورا ها وبالخصوص بعد ازپیروزی بر فاشیزم هتلری درجنگ دوم جهانی در عده از کشورهای پیریزی گردید.
انقلاب اکتوبر اولین انقلاب درجهان بود که بر وصایا وتئوری های مارکس بوسیله رهبری خردمند ان ولادیمیر ایلچ لینن نظام سرمایداری وفئودالی را واژگون وتحولات بزرگ انقلابی را به خلقهای جامعه شوروی وقت به ارمغان اوردکه: نظام کهنه رابرانداخت نظام جدید اشتراکیه جماهیر شوروی بااشتراک همه خلقهای ان پایه گذاری شد،مالکیت خصوصی را بر وسایل تولیدراازمیان برداشت،ثروتهای کشوروسایل تولید را به ملکیت خلق دراورد،برابری ملیتهاوحق انها را در تعین سرنوشت خویش به رسمیت شناخت،ستم جنسی ونابرابری های اجتماعی را میان زن ومردمحو نمود،با یک کلام انسان زحمتکش به اختیار سرنوشت اقتصادی سیاسی واجتماعی خویش به مفهوم واقعی ان رسید، انسان از قید ستم ازادودوباره بخود برگشت وازبیگانکی باخود نجات یافت .
انقلاب اکتوبر زایدهء نظام سرمایداری وپیکار بی امان نیروهای مترقی وطبقه کارگردر طول تاریخ میباشد،که تاءثیرات شگرف را درجهان بوجود اورد ونظم جهانی را از لحاظ موازنه وبرخورد های نظامی علیه زورگویان وکشورهای بزرگ نظامی تاءمین نمود ،ومدافع منافع سیاسی واقتصادی کشورهای عقب مانده که تحت استعمار واستثمار نظامهای جلاد بزرگ سرمایداری در راس امپریالیزم امریکا ،انگلیس، فرانسه در اسیا،افریقاوامریکالاتین قرار داشتند، گردید.
با پیروزی انقلاب اکتوبر جنبش های ازادی بخش واحزاب مترقی در کشور های عقب مانده که تحت نظامهای ارتجاعی قرار داشتند به صحنه مبارزه برای حقوق سرنوشت خویش قیام گردند، که با پشتبانی وکمکهای مالی ونظامی کشور شوراها قرار گرفتند. با رشد جنبش استقلال طلبانه وضد ارتجاعی واستثمار گر، نیروها عقب گرا وارتجاعی برا ی نابودی جنبش سوسالیستی دررأس اتحادشوروی برای حفظ وبقای خویش دست به توطئه ودسایس سیاسی بربنیاد ارسال کمکهای مالی ونظامی وتبلیغات زهراگین با استفاده از احساسات مذهبی وعنعنوی وغرور ملیتها شدند.خواستند که اهداف شوم خویش را عملی وعلیه رشد وپیروزی تحولات انقلابی وپیشرونده درکشور های نوبه استقلال سد واقع شوند ،که در زمینه نیروهای انقلابی ووطن پرست شاهد صدها دسایس درکشورهای نوبه استقلال افریقایی،امریکای لاتین،اسیایی واز جمله در کشور ما افغاستان هستند ،که مرتکب جنایات و حرکتهای سیاه ارتجاعی وعقب مانده علیه رشد وترقی کشور مابعد از کسب استقلال و قیام هفت ثور درکشور ماگردیده اند.
چنان بااستفاده از عقاید دینی ،مذهبی ،عنعنات وعرف جامعه در کشور ما وسایر کشور های جهان تبلیغات زهراگینِ را براه انداختند که تا توانسته باشند، نیروهای مترقی ووطن پرست ودولتهای قانونی انها را بدنام واهداف خویش را براورده سازند که این حقیقت را می توان دروجود حرکتهای مداخله گرانه نظامی شان در عراق ،افغانستان وپشتبانی از سیاستهای صهیونستی دولت اسرائیل علیه خلق فلسطین که مانند افتاب روشن است ،وانمود ساخت؛ که خود چونان مرتکب گناهان بزرگ نابخشودنی یک جا با گماشتگان شان گردیدند که بدنامی ان در جهان از حدوثغوران گذشته است و بمانند دوزدان در روز روشن با پشتاره دستگیر وافشاء می شوند.
باتخریب نظام سوسیالیستی وسقوط دولت کشور شوراها بنابر اعمال گماشتگان سرمایه سالاران
هرانچه را که علیه حاکمیت کشور های سوسیالیستی وسایرحکومتهای ملی ودموکراتیک تحت نام نظامهای دیکتاتوری علیه تحقق ازادی های فردی و قیودات براراده وخواست مردم ، تجاوز به عنعنات وسنت مردم بوسیله نیروهای نظامی اتهام وارد می نمودند ،خود امروز مرتکب ومورد اجرا وعمل قرار می دهند. برای تاءمین منافع ملی کشورهای خویش، تحت نام دموکراسی، گلوبالیزم، وباز سازی وتاء مین امنیت جهانی وحفظ محیط زیست مبارزه علیه باند های تروریزم که خود ایجادکر ان هستند ،همه سنتهای پاک وپسندیده خلقهارا باسلب استقلال ،ازادی وسایر ارزشهای مادی ومعنوی انها راپایمال ونابودساخته وبرضد ان قرارمیگیرند .
ا فشاءونشر اسنادِ اعمال جنایتکارانهء افسران وعساکر نظامی انها در عراق وافغانستان توسط صفحه انترنیتی ویکیلیکس شاهد این واقعیتهای تلخ میباشد.که تذکاراین نوع اسنادوشواهد زیاد بوده که نمیتوان در این نبشته گنجانید .
اما یک امر هویداست که حقانیت تئوری مارکس ونابودی نظام سرمایداری با ایجاد بحرانهای متواتر وشکست های پی در پی نهادهای سرمایه سالاری در روند تاریخ قرن معاصر روشن بوده؛ تئوری "سرمایداری پایان تاریخ است" ماهیت خود را ازدست داده ویک ایده مضحک وپوچ وانمود وبه تاریخ سپرده شد. برعکس حقانیت تئوری ، خلاق مارکس وتحقق وعملی ان دراینده درذهن هزاران رهروان این را ه زنده بوده روزتاروز درمیان جوامع مختلف زنده ونیرومند شده نخبه گان جدیدی دراین عرصه قیام نموده ودرفش مبارزه انرا در اهتزاز نگهه میدارند. کشورهای نیرومندی که در ضد نظام سرمایه سالاری وسیاستهای تبهه کارانه شان در اسیا وامریکای لاتین واروپا می رزمند افزون شده ، ومستحکم می گردند.
همه واژه سازی های تبلیغاتی که تحت نام ازادی ،تروریزم در رأس القاعده، گلوبالیزم وحفظ محیط زیست سازماندهی میگردد، بخاطر طویل ساختن عمروبقای نظام سرمایه سالاری وفریب توده های رنج کشیده می باشد.
شکم گرسنه به ازادی منجر نمی شود.
قلمرو ازادی عملاء فقط در جایی شروع می شود که کاری که بخاطر ضرورت وملاحظات مادی تحمیل می شود، پایان گردد.
زنده باد اتحاد طبقه کارگر در جهان
کارگران جهان متحد شوید!
SHEKASTAشکسته
اجتماعی
فرهنگی
سیاسی






